تبلیغات
 شــــایـد مُـــردم ؛ حـَــواســم نیـــست ... /style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet">


عــرض ســــلامــ و ادب 

نگـــــــار هســـتمـ 

 ایــن وبلاگـــ :

1_هیچ قانـــونی ندارد. فقــط کــپی با ذکـر منبعـ.

2_اینجا از اشعار و داستان های مختـلف اپ میشهـ.

3_لینک و نظر جبرانـی میپذیرم.


این هم بگم که اسم من توی شناسنامه  نگار هست.

ولی دوستام  منو شبنم صدا میکنن.

اگه امکانش هس نگار صدامـ کنید!

........

و تـــمــام .

 

تاریخ : یکشنبه 16 آبان 1395 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظـــراتـ
دختری برهنه از جنس اتش، میسوزد در جهنم ، از شرم گناه......

هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس!!!!!!!!!!!

گوش کن.....نمیشنوی زجه هایش را؟؟؟؟؟؟کمی دقت کن!!!

اووووووه متاسفم...به یاد نداشتم که گوش دل تو ناشنواست......غصه نخور ...می توانی زجه هایش را در اینجا بخوانی.....

با هر بازدمی طوفانی به پا خواهد کرد.....

 

نیازی نیست به دنبال او بگردی زیرا سرزمین او همین جاست....هر کجا رود ،دوباره باز خواهد گشت به دیار خود....

با هر قطره اشکش رودی طغیان خواهد کرد......

 

تپش قلب اوست که همه حا را میلرزاند.....

او عاشق است...عاشقی تنها....معشوقه ی او اسمان بیکران است...

کاش اسمان غافل از این دل دادگی روزی متوجه عشق الهه ی این سرزمین گردد....

 


تاریخ : پنجشنبه 5 اسفند 1395 | 05:06 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات
یه روزیــــ 

یه نفری اومد و به پادشـاهیـــ که ادعایـــ خداییـ میکرد...

گفت که ایـن خوشـهـ انگورو به طلـآ تبدیل کن 

پادشاهـ 1 روز وقتـ خواستـــ

اون شبـــ شیطـان به دیدنـــ پادشـاهـ اومد..

پادشـاه جریانـو بهـ شیطانـ گفت و شیطـانـ سریع انگورو به طـلآ تبدیلـ کرد و به اضافهـ اونــ میوهـ های

 روی میـز رو هم به نقرهـ و طلا هایـ با ارزشـ تبدیلـــ کرد..

شیطانـ با نیشخندیـ رو به پادشاه کرد و گفتـ:

منــ با این همه قدرتـــ نتونستمــ ادعایـ خداییـ کنم و خدایـ مردمـ باشمـــ .

اونوقتـ تو......

پادشاه گفت:

چـــرا بر انسانـ سجده نکردی تـآ از درگاه خدا راندهـ نشوی؟؟

شیطان در جواب گفت:

چـــونـ میدانستم از انسان..طمع کارانی چون تو به 

وجود می آید...

......

پ.ن:داستان بالا رو.کاملا از خودم دراوردم و هیچ واقعیتی نداره:-\ 


 ِِ

تاریخ : پنجشنبه 5 اسفند 1395 | 05:04 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات

 

همیشه برآنم

تا دلی را نشکنم

اما وقتی به خود نگاه میکنم،

تکه تکه ام...

"ایلهان برک"



تاریخ : پنجشنبه 5 اسفند 1395 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات

می گن روز قیامت...

 

خدا...

 

ازتک تک ادم هاسوال میکنه...

 

آخــــــــــــــــــــ ...

 

دوست دارم روزقیامت...

 

خداازم بپرسه کیا...

 

دلــــــــــــتو شکستن؟؟؟؟...

 

 

قیاااااااااااامت می کنم...

 



تاریخ : دوشنبه 2 اسفند 1395 | 11:04 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات
↓✘حاﻝ " ﺩﻟـﻘـﮏ "



ﭼـﻘـﺪﺭ "ﺩﺭﺩﻧــﺎﮎ" ﺑـﻮﺩ، 



ﻭﻗـــﺘﯽ ﮐـﻪ



ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻬﯿـﻪ ﯼ ﭘﻮﻝ " ﺩﻓﻦ "



مـادرش"



:(ﺷــﺎﺩﺗـﺮﯾﻦ ﺑـﺮﻧـﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺍﺟرامیکرد:(



عکس و تصویر ↓❂✘حاﻝ


تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 05:07 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات


+میخوآم خودکُشیــــ کُنَمـــــ

_ مَنـــ هَنوز جَوونَمـــ ارِزو دآرَمــــ

+چیکآر ب تو دآرَم رِفیقــــ

 _ یادِتِهـــ گُفتَـــــم هَر وَریـــ بآهآتَــــمــــ

+ حَتی مَرگـــــ؟؟؟

_ حتی مَرگـــــ....



تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 04:49 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات

وای از نیمه شبی که بیدار شوم ...

تو را بخواهم ...

و خود را در آغوش دیگری بیابم ...

 


تاریخ : پنجشنبه 16 دی 1395 | 02:56 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات

شازده کوچولو: شوخی یعنی چی؟

روباه : همون چیزیه که آدما حرف دلشونو باهاش میزنن....

..............

تاریخ : شنبه 27 آذر 1395 | 05:35 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات




-  دوستش داری

_ نه

- چرا خوب ؟

_ چون نابودم کرد....

- چیکار کرد؟ 

_ فهمیدم یکیو از همه بیشتر دوست داره...حتی از منم بیشتر

- یعنی عاشق یکی دیگه هست ؟ 

_ آره..حتی به خاطرش به سجده هم می افته...

- وا ؟مگه میشه؟

_ لابد میشه...میگه هم منو دوست داره هم اونو !

- کی هست طرف؟لابد بچه پولداره...

_ پول؟پول براش ارزشی نداره !

- مگه میشه؟

_ آره ...

- چرا؟ تو چی کم داشتی که ولت کرد؟

_ خیلی چیزا کم داشتم ....ولم نکرده..هنوزم پیش همیم

- مگه میشه؟....یعنی وقتی فهمیدی اون آدم خیانت کاره ولش نکردی و پیشش هستی؟ اگه نامزد من خیانت کار از آب در بیاد.....

_ آره...من کسی رو که بیشتر از من دوست داره نمیشناسم...
اما.....

- اما چی ؟

_ هیچی...

- بگو...

_ باشه...

اَما....شاید اون کسی که نامزدم بیشتر از همه دوست داره...خدا باشه...
یه آدم فقط خدا رو از همه بیشتر دوست داره..
فقط برای خدا سجده میکنه و خم میشه..
 نامزدم قبلا بهم گفته بود که اون واقعا بزرگه...
پولدار نیست ولی قدرت داره ...
ازش پرسیده بودم که کِی میتونم کسی رو که بیش از من دوستش داری رو ببینم.؟؟
جواب داد نمیشه...بعدش دوباره گفت که من و اون همدیگر رو ندیدیم... فقط از طریق نامه هایی که اون نوشته و داخل یه کتاب قرار داده من تونستم بزرگی اونو ببینم و از ته قلبم عاشقش شم...

- ......متاسفم......

_ مهم نیست ....اما من مطمئن نیستم که اون شخص خدا باشه .

- ولی من مطمئنم...

_ ممنون که درکم میکنی...

- فقط.. من یه دروغی بهت گفتم...

_ چه دروغی؟؟

- میدونم ناراحت میشی..اما من نامزدتم..
با یه شماره جدید به عنوان دوست قدیمیت بهت پیام دادم..و باید بهت بگم که حدس تو درسته..اون شخص خداس..
ولی بدون که بعد خدا تویی که دوستت دارم و برام مهمی..






آره ....بعد خدا عشقته..
اگه عشقت فراموشت کرد...
نرو دنبالش چون اگه تو قلبش جایی واسه تو داشت...ولت نمیکرد.. 

 



تاریخ : جمعه 26 آذر 1395 | 12:09 ق.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات




سکوت مرگبارم را نشانه رضایت مبین

بدان که آن سکوت،گاهی فریآدی از اعماق وجودش زده..

که دیگر حال و هوای داد زدن نمی پیچت در سرش

بدان که آن،سکوت سردیست،که دیگر سنگ شده..سفت و سخت

نوایی در حنجره اش،نمانده که بیرون ریزد

به جای آن،گریه اش میکندِ

اما دریغ از اینکه درکت کنند..



تاریخ : سه شنبه 23 آذر 1395 | 06:08 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات

هر چقدر آدم ها را بیشتر بشناسی...

تنهاییت 

دلچسب تر میشود.....




تاریخ : شنبه 20 آذر 1395 | 06:17 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات

بزرگ شدن...

آرزویی بود ....

که انصافا....

به تجره اش.....

نمی ارزید.......

تاریخ : شنبه 6 آذر 1395 | 02:18 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات
گرگ هارا دوست دارم...

مغرور...

با تعصب...

بی رحم...

بی اعتماد...

بی اعتنا....

گرگها را دوست دارم....

حاضرند بمیرند ولی تن به قلاده نمیدهند.

گرگ باش تا محتاج نوازش نباشی 

گرگ یعنی ارتش تکنفره 

خوشا گرگ بودن و از گرسنگی مردن 

ولی تن به خفت قلاده ندادن 

شیرها ادعا میکنند سلطان جنگلند!


اما خنده ام میگیرد وقتی میبینم 

به دستور یه ادم در سیرک بالا و پایین می پرند!


ولی گرگ رام نمیشود...

گرگ برای کسی عوض نمیشود ...


همه میدانند بازی کردن با گرگ حکمش مرگ است.....






منبع:

jina123.mihanblog.com

http://telegram.js7.ir/wp-content/uploads/2016/06/Wolf-beautiful-photos.jpg


تاریخ : جمعه 5 آذر 1395 | 09:03 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات



پاره سنگی در آسمــان چرخید

بال گنجشک کوچکی لرزید

چیـزی از شاخه بر زمین افتاد

کسی از روی شیطــنت خندید


شاعری روی دفــترش خم شد

شانه هایش ز درد تــیر کشید

قطره ای از قلم به کاغــذ ریخت

دفــتر از درد بر خودشـ پیچید...

تاریخ : جمعه 5 آذر 1395 | 01:05 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات
انگشتانت را

به من قرض بده

برای شمردن روز های نبودنت

کم آورم!!!








تاریخ : پنجشنبه 27 آبان 1395 | 04:29 ب.ظ | نویسنده : { نــــــــگار } ° | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

  • paper | مای بی اف | ماه دامین